|
|
|
|
|
1- نسخه فشرده روزنامه چاپي به صورت تصويري 2- در اين شكل متن روزنامه چاپي مرور شده و بر روي صفحه كامپيوتر قابل خواندن است ولي امكان جستوجو براي موضوعات خاص نيست 3- روزنامههاي الكترونيك خاص جستوجو شكل اين روزنامهها در صفحه كامپيوتر با شكل روزنامه چاپي تفاوت دارد ولي امكان جستوجوي موضوعي وجود دارد و مطالب آن ممكن است هر ساعت جديد شود. اكثر روزنامههاي الكترونيك خارجي به اين شكل است. در حال حاضر روزنامه همشهري به اين شكل است. 4-تركيب شكل اول و دوم برخي روزنامهها نيم صفحه اول روزنامه چاپي را به صورت تصويري و بقيه را به صورت قابل جستوجو عرضه ميكنند. روزنامه شرق تا شهريور 1385 به اين صورت ارايه ميشد. روزنامه كيهان در حال حاضر به اين صورت در شبكه ديده مي شود. امتيازات و ويژگيهاي روزنامههاي الكترونيك سه امتياز برجسته جستجو در اينترنت به طور كلي و جستجوي خبر و گزارشهاي خبري به طور خاص تعاملي ،فرامتني ، و چند رسانه اي بودن است. اولي به دو معنا به كار رفته است: تعامل بين شخص و كامپيوتر و تعامل ميان اشخاص. هر دو اين معاني را ميتوان در مورد استفاده خبري و روزنامههاي الكترونيك به كار گرفت. به عبارت ديگر، شخص ميتواند با كامپيوتر و سايتهاي خبري آن براي كسب اطلاع به تعامل بپردازد و در عين حال درباره همان خبري كه خوانده است به صورت اي- ميل يا اتاق گفتگو با شخص ديگري به گفتگو بپردازد. دو محقق رسانهاي يعني مك ميلان و داونز بر اساس مصاحبه با كارشناسان تكنولوژيهاي جديد شش بعد گوناگون را براي مفهوم تعاملي از هم تميز ميدهند: 2- كنترل زياد برجريان ارتباط- كنترل كم بر جريان ارتباط 3- فعاليت زياد- فعاليت كم 4- يك سويه بودن ارتباط- دو سويه بودن ارتباط 5- زمان معين- زمان قابل انعطاف 6- احساس مكان به ميزان اندك- احساس مكان به ميزان زياد مك ميلان و داونز دربارة ويژگي نخست معتقدند تعامل بيشتر به معناي آگاهسازي به جاي اقناع، داشتن كنترل بيشتر از سوي استفاده كننده، برقراري ارتباط به صورت دو سويه به جاي ارتباط يك سويه، فعاليت بيشتر از طرف استفادهكننده، برقراري ارتباط در زمانهاي انعطافپذير و نه زمان ثابت و سرانجام ارتباطي همراه با احساس بالايي از وقوع در يك مكان مي باشد(تانكارد، 2001: 370). برخي پژوهشها نشان داده اند كه وجود ويژگي تعاملي در يك سيستم رسانهاي ميتواند به پذيرش و رضايت بيشتر، آموزش و تسلط بيشتر و افزايش احساس همكاري منجر شود(همان: 371) وي مينويسد: در فرا متن كه با تسلسل مقيد نشده است ميتوانيم اشكال جديدي از نوشتن را خلق كنيم كه اين كار ساختار آنچه را كه مشغول نوشتن درباره آن هستيم بهتر منعكس ميكند و خوانندگان با انتخاب يك مسير ممكن است سليقههاي خود را يا خط فكري فعلي را دنبال كنند، شيوهاي كه تاكنون غير ممكن محسوب ميشده است (به نقل ازتانكارد، 2001: 371). البته استفاده از اين شيوه در ابتداي راه است و پيشرفتهاي ديگري نيز در راه است. بعضي گفتهاند فرا اتصال ميتواند تقليدي از الگوي تداعي ذهني در مغز انسان باشد. در عين حال با اينكه فرار از يك ساختار خشك و بسته و بدون انعطاف ميتواند براي استفاده كننده مزيت باشد اما بايد توجه داشت كه گريز زدن از يك نقطه به نقطه ديگر نيز اگر مكرر اتفاق افتد ميتواند به چيزي منجر شود كه گمگشتگي در فضاي مجازي تلقي شده است و گاه به آن مشكل گردشگري هم گفتهاند. بر اين اساس بعضي كارشناسان توصيه كردهاند كه خلق كنندگان فرا متن از قواعد خاص پيروي كنند و ساختار و حتي نقشههايي تهيه كنند كه از احساس گم گشتگي و سرگرداني در استفاده كنندگان جلوگيري شود و به تعبير حافظ كوكب هدايتي ساخته شود. همانطور كه در مورد نكته مربوط به تعامل گفته شد كنترل از ابعادي است كه ميزان آن ميتواند محل بحث و تحقيق باشد. پرسش اين است كه چه ميزان كنترل از سوي استفاده كننده مطلوب است؟ ويژگي سوم در روزنامههاي الكترونيك يا خبررساني الكترونيك چند رسانهاي بودن است. در اين شيوه، مخلوطي از متن، تصوير، صدا، ويديو و انيميشن ارايه ميشود. اخيراً بعضي وب سايتها صدا و تصوير زنده را نيز در اختيار كاربران ميگذارند. سيستم چند رسانهاي در كنار فرا اتصالها و فرا متنها به خوبي موثر واقع ميشود. استفادهكنندگان ميتوانند با كليك كردن بر روي اتصال نمونهاي از صدا يا ويدئو را هم مورد مشاهده قرار دهند. سه ويژگي ذكر شده در بالا، تحول شگرفي در خبر رساني و خبرخواني اينترنتي ايجاد كردهاند كه تفاوتهاي زيادي با شيوههاي مرسوم و رسانههاي مرسوم دارد. اين ويژگيها سبب شده اند تا به بيان ساده كاربران، جاي سردبيران را تا حدودي بگيرند و خود مطالب مورد نيازشان را انتخاب كنند يا حتي مطالبي به آنچه موجود است از جاي ديگر اضافه كنند يا به راحتي به آرشيو و شمارههاي گذشته رجوع كنند و ساختار مطلب و متن را شخصي كنند و بايگاني شخصي تشكيل دهند و متن را به صورت چند رسانهاي مورد استفاده قرار دهند و حتي متن دلخواه را به ديگران ارسال و درباره آن گفتگو كنند (بديعي، 1384: 168). پس از این مقدمه به چالشهای روزنامه نگاری الکترونیکی در ایران می پردازم: در دهه اخير، با توسعه فناورى اطلاعات در دنيا و تاثير آن بر بخشهاى مختلف جوامع، شاهد شيوه هاى جديدى از ارتباطات انسانى هستيم. تجارت الکترونيک، دولت الکترونيک و با بانکدارى الکترونيک از جمله ترکيبات جديد شبکه جهانى اينترنت هستند که خيلى زود جاى خود را در جوامع پيدا کردند. روزنامه نگارى الکترونى نيز از جمله مباحثى است که تقريباً همزمان با آغاز فعاليت جهانى شبکه اينترنت در سال۱۹۹۲ در جوامع گسترش يافت و جامعه ايرانى را نيز کم و بيش تحت تاثير قرار داد. به اعتقاد بسيارى از کارشناسان حوزه ارتباطات، با توسعه اين شيوه از روزنامه نگارى، ديگر شاهد محدوديت انتشار اخبار و سانسور خبرى نخواهيم بود و پخش همزمان صدا و تصوير و دسترسى آسان و سريع به اخبار که ارمغان اين شيوه از روزنامه نگارى است سبب خواهد شد تا شاهد نوعى رسانه کشى در جوامع باشيم. همزمان با توسعه وسايل ارتباط جمعى، ساز و کارهاى کنترل نيز از پيشرفت قابل توجهى برخوردار مى شود و در واقع دنيا به سمت سانسور شديد اما کاملاً غيرمحسوس گام برمى دارد و نيز بر اين باور است که در آينده نزديک نمى توان شاهد پيشرفت توسعه روزنامه نگارى الکترونى در جوامع و از جمله در ايران بود. *به نظر اکثر کارشناسان حوزه ارتباطات، عصر کنونى، عصر دانايى وتبادل اطلاعات است که متاثر از آن شاهد رواج شيوه هاى جديدى از ارتباطات انسانى هستيم. بانکدارى الکترونيک و تجارت الکترونيک در حوزه اقتصاد، دولت الکترونيک در عرصه سياست و روزنامه نگارى الکترونى در حوزه ارتباطات از آن جمله اند. بد نيست در ابتداى بحث اشاره اى به پيشينه روزنامه نگارى الکترونى در ايران و جهان داشته باشيد. **روزنامه نگارى ديجيتالى، بانکدارى الکترونيکى، دانشگاه مجازى و نظاير آن، همگى دستاورد شبکه اى شدن جامعه جديد است. در واقع از زمانى که شبکه هاى اطلاع رسانى گسترش يافتند و اينترنت به عنوان يک امر همگانى در سراسر دنيا رايج شد، ساير امکانات به شکل ترکيبى در کنار آن به وجود آمد. به عبارت ديگر در گذشته پيدايش کاغذ و کشف جوهر منجر به گسترش مطبوعات شد و بعدها ساير امکانات ارتباطى رواج يافت و در عصر کنونى هم پيدايش کامپيوتر، گسترش اينترنت از سال۱۹۸۰ و گسترش pcها (کامپيوترهاى شخصى) روزنامه نگارى الکترونى را در جوامع توسعه داد. البته بايد اذعان کرد در سال ۱۹۶۷ اينترنت با يک مقصود نظامى در جامعه آمريکا شکل گرفته بود. توسعه اينترنت در دنيا عملاً در يک دهه قبل اتفاق افتاد و جامعه ايرانى هم از حدود ۸سال پيش به اين امکان دسترسى پيدا کرد. با گذشت زمان و کاهش هزينه هاى خدمات دهى اين نوع از شبکه اى شدن، تمايل به توسعه مهارتهايى که از اينترنت ناشى مى شود در حال افزايش است. يکى از اين مهارتها انتشار روزنامه هاى الکترونى يا ديجيتالى است. روزنامه هاى چاپى با آنکه يک دوره نسبتاً طولانى در جوامع حاکم بودند اما به دليل محدوديت هاى زمانى، عدم امکان دسترسى تمامى علاقه مندان به روزنامه ها، نبود شرايط لازم براى توزيع بهينه روزنامه ومباحثى از اين دست، آنها به سمتى هدايت شدند تا علاوه بر انتشار شماره معمولى، نسخه الکترونى خود را نيز دارا باشند و تعداد انگشت شمارى نيز فقط منحصر به انتشار نسخه الکترونى شدند. البته چون هنوز حق کپى رايت و امکان مالکيت و ذخيره سيستم هاى جديد در کشور ثبت نشده و بانکدارى شبکه اى و ديجيتالى هم فعال نيست تا هزينه اين شيوه از روزنامه نگارى تضمين شود لذا تنها برخى از نشريات اين رويکرد را اتخاذ کرده اند؛ و چاپ ديجيتالى هم به عنوان يک امکان در کنار شبکه و تکنولوژى هاى جديد توسعه پيدا کرده است. در حال حاضر اين شکل از روزنامه نگارى در کنار روزنامه نگارى سنتى به حيات خود ادامه مى دهد با اين رويکرد که اخبار و اطلاعات به موقع و سريع در دسترس علاقه مندان قرار گيرد و آسيب هاى ناشى از توزيع نامناسب هم برطرف گردد. ضمن آنکه شرايطى فراهم شود تا شخص بدون اضطراب و نگرانى براى از دست دادن نسخه جديد روزنامه، در هر ساعت از شبانه روز به روزنامه مورد علاقه خود دسترسى داشته باشد و حتى به آرشيو قبلى هم مراجعه کند و مطالب مورد نيازش را جست وجو نمايد. * محدوديت سخت افزارى و نرم افزارى موجود، مانع بسيار بزرگى بر سر راه توسعه شبکه الکترونيک و از جمله روزنامه نگارى سايبر است. **بايد دانست که لازمه ديجيتالى شدن، دسترسى به امکانات است. در دنيا اين اتفاق افتاده چون زيرساخت هاى لازم را فراهم کرده اند. از سوى ديگر در اکثر کشورها و از جمله ايران، زمانى روزنامه نگارى توسعه پيدا کرد که سوادآموزى گسترش يافت. چون امکانات و بسترهاى لازم براى سوادآموزى فراهم شد و تا زمانى که اين امکان نبود، گسترش روزنامه نگارى هم عملى نشد. در جوامع غربى هم تا زمانى که اين تکنولوژى ها همگانى نشد و به صورت ارزانقيمت در دسترس عموم قرار نگرفت، روزنامه نگارى ديجيتالى هم بسط پيدا نکرد. در کشور ما متاسفانه چون هنوز اين امکانات به صورت ارزانقيمت در اختيار خانواده ها قرار ندارد و آنها امکان بهره مندى از يک دستگاه رايانه و خط تلفن مستقل براى اتصال به شبکه را ندارند، لذا بى توجهى به اين شيوه از روزنامه نگارى، طبيعى به نظر مى رسد. در کشورهاى اروپايى، همزمان با توزيع دستگاههاى رايانه، خطوط تلفن هم به شکل انبوه در اختيار مردم قرار گرفت به طورى که اکنون آنها با استفاده از سيستمهاى جديد به شکل بى سيم امکان اتصال به شبکه بدون کد ورود و خريد اشتراک اينترنت را دارند. سرويس دهى اينترنت در اين کشورها به شکلى است که با قرار گرفتن شخص در حوزه امواج، دستگاه رايانه خود به خود به جست وجو مى پردازد و پس از رديابى امواج قوى وارد شبکه مى شود. در اين کشورها بويژه حوزه اسکانديناوى، رايانه ها خود به خود و از طريق ماهواره به شبکه اتصال دارند و نيازى به خط تلفن و اعمال کنترلهاى نظارتى نيست. در صورتى که ما در ايران نه تنها هنوز موفق به توزيع امکانات و تجهيزات فنى پيشرفته براى اقشار جامعه نشده ايم بلکه حتى نتوانسته ايم به شيوه سنتى، خط تلفن در اختيار خانواده ها قرار دهيم. در حال حاضر نيز سيستم جديد به شکل بى سيم فقط در ۲نقطه از تهران تدارک ديده شده تا خدمات اينترنتى بى سيم را تقويت کند ولى هنوز امکان استفاده عموم از سيستم بى سيم فراهم نشده و به نظر مى رسد بايد مدت زمان طولانى در انتظار ماند تا ارتباط مستقيم با شبکه از طريق ماهواره در کشور فراهم گردد. چون زيرساختهاى لازم فراهم نشده است و بر فرض تحقق آن، تا زمانى که نتوانيم امکانات شبکه را به شکل گسترده و ارزانقيمت در اختيار عموم قرار دهيم، نمى توانيم شاهد بسط و توسعه شبکه ديجيتال و ترکيبات آن باشيم. لذا با توجه به وجود اين محدوديتها شکل سنتى انتشار را با نفوذ زياد شاهد هستيم. مثلاً در کنار توسعه کتاب ديجيتال در جوامع که با استفاده از آن مى توان چندين هزار جلد کتاب را در قطع کتاب معمولى در رايانه نگهدارى کرد، کتابهاى چاپى نيز به وفور مشاهده مى شوند. يا در خصوص نظام آموزش که دچار تحولات بسيارى در دنيا شده در ايران شکل سنتى آن بيشتر مورد توجه است. مصداق اين موضوع را در تدريس آمار شاهد هستيم که على رغم وجود کامپيوترهاى پيشرفته جهت حل مسائل، همچنان به طراحى جداول و ماتريسى ها و فرمولهاى پيچيده رياضى و آمارى به شيوه دستى اکتفا مى شود چون هنوز اساتيد ما نتوانسته اند از اين امکانات استفاده کنند و دانشجويان رانيز تشويق به اين کار نمى کنند. *در حال حاضر، هيچ گونه رقابتى بين دو شيوه روزنامه نگارى سنتى و ديجيتالى مشاهده نمى شود. **در وضعيت فعلى جامعه، بحث رقابت بى معناست چون امکانات و بسترهاى لازم فراهم نيست و اگر هم کسى داراى امکانات مورد نياز باشد به صورت انفرادى و در چارچوب کارى خود به فعاليت مى پردازد. ما زمانى مى توانيم حالت رقابتى را متصور شويم که تعدادى بر تداوم روزنامه نگارى به شيوه الکترونى اصرار داشته باشند و عده اى نيز به دنبال گسترش حوزه انتشار روزنامه هاى چاپى باشند. از سوى ديگر سيستم بازگرداندن سرمايه اين کار نيز هنوز پيش بينى نشده است و تا زمان اتخاذ تصميم مشخص در اين خصوص نمى توان به توسعه آن انديشيد. يکى از راههاى احياى هزينه اين شيوه، تدارک سيستمهايى در شبکه است که کاربر داراى ID مشخص باشد و براى هر بار ورود او به شبکه حداقل به اندازه قيمت شماره معمولى روزنامه، هزينه دريافت شود که تمامى اين موارد متضمن گسترش بانکدارى الکترونيک و تجارت الکترونيک است. * چگونه مى توان مردم را به استفاده از روزنامه نگارى ديجيتال تشويق کرد. در حالى که سرخوردگى ناشى از تعطيلى روزنامه ها باقى است **اولاً همانگونه که نظام روزنامه نگارى فعلى ما همانند بسيارى ديگر از نظامها وارداتى و تحميلى است و در بستر عادى خود رشد نکرده ، اين شيوه از روزنامه نگارى هم وارداتى است و اگر همين روند ادامه پيدا کند قطعاً در بستر اصلى خود رشد نمى کند. ثانياً ما در يک زمان خاص و بدون آمادگى کامل ساير بخشهاى جامعه با تکنولوژى وارداتى غرب رو به رو شده ايم و از آن استفاده مى کنيم لذا اگر بخواهيم مسير درست رشد فراهم شود بايد زمينه شکل گيرى ساير زيرساختهاى لازم را در کنار يکديگر و به موازات هم فراهم کنيم وتوسعه ببخشيم. *يعنى تنها دليل عدم توجه به روزنامه نگارى الکترونى، آماده نبودن بسترهاست **به نظر هم آماده نبودن بسترها و هم فراهم نشدن زيرساختهاى فرهنگى و آموزشى براى توسعه اين نوع روزنامه نگارى است. گرچه در حال حاضر، برخى روزنامه ها علاوه بر انتشار نسخه چاپى، نسخه ديجيتالى را نيز دارا هستند اما اکثر آنها با هدف کسب درآمد و تامين هزينه هاى لازم براى توسعه نسخه الکترونى اقدام به اين کار مى کنند. اخيراً در اخبار اعلام شد که ايران رتبه پنجم وبلاگ نويسى را در دنيا کسب کرده آيا علاقه جوانان به اين موضوع و ارزان بودن آن، عاملى براى توسعه روزنامه نگارى الکترونیکى می تواند باشد. وبلاگ را نمى توان شکلى از روزنامه نگارى الکترونى به حساب آورد، هيچ تحقيقى هم در دنيا تاکنون به اين نتيجه نرسيده است چون وبلاگ بيشتر خاطره نويسى و يادداشت نويسى است. بنابراين اول ما بايد به اين نتيجه برسيم که آيا وبلاگ مى تواند جايگزين روزنامه نگارى معاصر شود يا خير و سپس به عوامل گسترش يا عدم گسترش آن بپردازيم. البته وبلاگ به صورت جزئى مشخصه هاى روزنامه نگارى همچون دسترسى به اخبار ونقش هدايت کننده بودن را داراست ولى شاخصه اصلى روزنامه نگارى يعنى عدم سازماندهى توسط يک مديريت مشخص را ندارد. به هر حال مى توان تصور کرد همانگونه که راديو و تلويزيون، خيلى سريع در جوامع نفوذ کردند، روزنامه نگارى الکترونى هم جايگزين شيوه فعلى خواهد شد. اما نه در آينده اى نزديک، بلکه اين اتفاق در گذر زمان و به تدريج تحقق پيدا مى کند. چون توزيع دسترسى به امکانات لازم اين شيوه در جامعه ما هدفمند و هدايت شده نيست و عموميت هم نيافته است. *آيا اصلاً امکان بهره بردارى صحيح از اينترنت در جامعه ما آموخته شده است **بايد باور داشت که ورود به هر عرصه اى بدون آگاهى و آموزش کافى، باعث ايجاد صدمات و لطماتى مى شود. در مورد روزنامه نگارى الکترونى هم بايد چگونگى بهره بردارى از سيستم را به کاربران آموزش داد. در اينجا بايد به اين بحث پرداخت که ميزان تخريب چقدر است؟ متاسفانه همان گونه که ذکر شد استفاده از نظام ديجيتالى در نظام آموزش ما عموميت ندارد. واقعاً ما چقدر شيوه استفاده از کامپيوتر را به دانش آموزان آموخته ايم؟ در حال حاضر آنچه اتفاق مى افتد اين است که حرکت به سمت اين آموزشها داوطلبانه است. بنابراين ما با نوعى بيسوادى جديد مواجه هستيم. منظور از بيسوادى جديد، ناتوانى در خواندن و نوشتن نيست بلکه به معناى عدم توانايى در استفاده از تجهيزات نوين است و به تبع آن شاهد به انزوا رفتن افراد در جامعه هستيم. يعنى يک عده به دليل کمبود امکانات نتوانسته اند از اين مزيت جديد بهره مند شوند و حتى حاضر هم نيستند به سمت آن بروند لذا ما شاهد بيسوادى دوران مدرن هستيم. :منابع آموزش روزنامه نگاری فصلنامه رسانه شماره ۶۱ روزنامه نگاری الکترونیک از دکتر علی اصغر کیا فصلنامه پژوهش وسنجش شماره ۲۱ و ۲۲ روزنامه نگاری سایبر از دکتر یونش شکرخواه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
مقدمه ”اگر بودن يا نبودن مساله اساسي هملت، شكسپير، رباعيات خيام، ايلياد واديسه هومر وآن همه تراژدي با شكوه در يونان نبود و قهرمانيگري 2با ستيزانسان با سرنوشت خويش رقم نمي خورد آيا اين دستاوردهاي خلاق مي توانست مردم جهان را اينگونه مجذوب خود كند؟ مرگ و زندگي از آغاز كانون آثار برجسته هنر و ادبيات جهان بوده است“ به نقل از(صنعتي ۱۳۸۴ :۲). جستجو و تكاپوي انسان براي شناخت مرگ امري ضروري ومحتوم است زيرا اين جستجو از سويي موجب ژرفا بخشيدن معناي هستي او ميشود و از سوي ديگر بر تجزيه و تحليل عاملي بنيادي و سرنوشت ساز براي بشر يعني ترس از مرگ و تسكين آن منجر ميگردد دراين نوشتار سعي برآن است تا چگونگي بازنمايي مرگ در فیلم خانه ای در روی اب مورد بررسی قرار گیرد. خلاصه داستان: دكتررضا سپيدبخت مردي است كه اميد و باوري ندارد ودر واقع دچار يك سقوط آزاد در زندگي شخصي اش شده .روابط ناسالم با زنان، مردي بي خبر از خانواده، پسر تازه از فرنگ برگشته و معتاد و مشكلاتي ديگر. در اين سقوط، باختن و متلاشي شدن او را مي بينيم تا اينكه كودك هشت ساله اي كه حافظ قرآن است او را نجات ميدهد. خانه اي روي آب ، روايت انساني است كه در منجلاب گرفتار شده ، منجلابي كه هرچه تقلا كند و براي بيرون آمدن از آن تلاش نمايد بيشتر به درون آن فرو مي رود . فيلم با شعري از مولانا آغاز مي گردد : اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو، رخت ببر ،هيچ مگو (سكانس اول قبل از تيتراژ با موسيقي دلهره آور،فضايي كم نور ومه آلود، نورپردازي با مايه تيره و فيلمبرداري با زاويه سرازير از سوژه(ماشين دكتر سپيدبخت) آغاز مي شود و در نهايت تصادف دكتر، دلالتي است برحس دلهره و ترس. نشان دادن حركت دكتر بر روي سنگ و كلوخها و زميني ناهموار با ارتفاع دوربين پايين تر از سطح چشم دلالتي بر جرياني غيرطبيعي است ودرنهايت رسيدن دكتر به فرشته اي كوچك با دو بال نماي درشت ازصورت دكترنمايانگرحس تعجب است، فيلمبرداري با زاويه سرازيراز دكتر، ضعف سوژه را نشان ميدهد ودرنهايت زخمي شدن دست دكتر به واسطه فرشته و فرار دكتر از صحنه.( دكتر در جاده اي مه آلود با موجود زيبايي كه به تعبير خودش فرشته بوده است، تصادف مي كند ،فرشته به عنوان سمبل نيكي و پاكي توسط دكتر آسيب ميبيند.) تيتراژ فيلم با نوشته هايي معلق درآب آغاز مي شود. و بدين واسطه برمعلق بودن خانه روي آب تاكيد شده است. خانه كه دراين فيلم نمادي است از زندگي متزلزل دكتر سپيدبخت، به واسطه گناهان او،در واقع وضعيتي معلق و نا به سامان دارد . دكتر خانه بر آب ساخته است كه هر لحضه در حال غرق شدن است . دكتر در گناهان خود غرق است . در اينجا لازم است به ديالوگ9 هايي كه دكتر در طي فيلم مي گويد توجه شود : ” اين روزها مثل آدمي شده ام كه دارد در دريا غرق مي شود، همكار پرستار: تو خيلي وقت است غرق شدي خودت نمي داني. دكتر : مثل آدمي شده ام كه در باتلاق افتاده و هرچه دست و پا مي زند بيشتر فرو ميرود. دكتر : اين روزها مثل يك كشتي بي سكان شده ام كه در درياي طوفاني رهايش كردند “. اين جملات كه مفهوم يكساني را در بر دارند نشان دهنده حالات روحي و تاملات دروني كسي است كه فقط در فضاي مادي دنيا زندگي مي كند واز معنويات غافل است. پرداخت شخصيت دكتر به شكلي است كه احساس ميشود او به آخر خط رسيده است.دكترسپيدبخت درخانه اي قلعه مانند ،تنها زندگي ميكند.درسكانس هايي ازفيلم پيرزني سفيد پوش درفضايي با نورپردازي مايه روشن ودر زمينه اي با رنگ سفيد كه حس خوشبيني را به همراه دارد بافته اي رنگارنگ را مي بافد.اطراف اين پيرزن را گلوله هاي رنگي كاموا احاطه كرده اند. تركيب بندي متقارن اين صحنه دلالتي است بر حالتي مذهبي و آرام ،(اين مسئله بر گرفته از يك اسطوره قديمي يوناني است كه معتقد است مادر زمان سرنوشت همه را مي بافد) واين گلوله هاي رنگي كاموا كه در چند سكانس از فيلم بر آنها تاكيد ميشود همان نخهاي سرنوشت آدميان اند كه بافته مي شوند .در سكانسي هنگامي كه دكتر به بيمارستان ميرود از به كما رفتن پسرك حافظ قرآن مطلع ميگردد. در اكثر سكانس هايي كه به بيمارستان و مطب دكترمربوط ميشوند نوع عدسي عادي است، زاويه دوربين هم سطح چشم ونماها متوسط هستنداينها دلالتي هستند برروزمرگي، زندگي عادي دكتر وهمذات پنداري مخاطب با سوژه. دراين سكانس ها دائما بر روابط دكتر با پرستاران و منشي اش تاكيد مي شود .( دكتر با اكثر اينها روابطي ناسالم داشته و يا دارد.) در بسياري از سكانس هاي فيلم يك پيكان سفيد رنگ با سرنشيناني نامعلوم ،ماشين دكتر را تعقيب ميكند و يا در مقابل خانه ومطب او كمين كرده است. تركيب بندي پوياي صحنه هاي تعقيب و گريز، آشفتگي وسردگمي دكتر را نشان ميدهد وفيلمبرداري با زاويه سرازير دوربين بر ضعف سوژه(دكتر سپيد بخت) تاكيد ميكند.نماي بسيار درشت ازچشمان مضطرب دكترحين تعقيب وگريز برضعف او درمقابل اين تعقيب كنندگان دلالت ميكند وموسيقي دلهره آور نيز حس ترس را القا مي نمايد. درچند صحنه دكتر كامواهايي سرگردان روي زمين را مي بيند درمطب در بيمارستان در خانه سالمندان كه درادامه اين بخش به آنها اشاره ميشود. دست دكتر كه به واسطه چنگ زدن فرشته زخمي شده بود تا سكانس هاي انتهايي فيلم هنوز باند پيچي شده است واين دلالتي است بر روح او كه به واسطه گناهانش زخمي شده است وبهبود نمي يابد .در سكانسي در بيمارستان اودوباره كاموايي سبز رنگ معلق بر زمين راميبيند، پي آن راميگيرد ودرادامه به اتاق پسرك حافظ قرآن ميرسد. فضاي اتاق مه آلود است و نوري عجيب از زير تخت پسرك حافظ قرآن مي آيد تاكيد بر نور دراين صحنه پاكي روح اين پسرك را نشان ميدهد وحس خوشبيني را به همراه دارد. پسرك ازدكترميخواهد او را باخودش ببرد. اواز تصادف دكتر با فرشته آگاه است وحتي توان شفا دادن زخم دست دكتر رانيز دارد.پس از بهبودي دست دكتر كه چند ثانيه اي بيشتر طول نمي كشد نماي درشت از دست دكتر وبهبودي آن تاكيدي است بر قدرت فوق بشري اين پسرك،طي ديالوگي كه بين پسرك حافظ قرآن ودكتر برقرارميشود مخاطب درمي يابد پسرك به واسطه ترس از نبود خدا درجايي كه او به اجبار وبراي خودنمايي والدينش قرآن ميخوانده بيهوش شده و به كما رفته، دراين سكانس نمايي بسياردرشت ازصورت دكتركه اشك درچشمانش حلقه زده دلالتي است بر احساس گناه او، چون درمييابد خداوند به واسطه گناهان او هرگز درزندگي اش حضورنداشته است. درسكانس بعدي كه اصلي ترين سكانس فيلم است، كلاف هاي كاموا بر پارچه اي سپيد رنگ كه مي تواند نمادي از كفن باشد، مي غلتند و درنهايت طرحي از تارعنكبوت مي سازند واين طرح تار عنكبوت اشاره به آيه اي از قرآن با اين مضمون دارد كه سست ترين خانه اي كه ميتوان ساخت خانه عنكبوت است(آيه ۴۱ سوره عنكبوت) و اشاره اي است به زندگي دكتر سپيدبخت . نورپردازي با مايه تيره، كامواهاي قرمزرنگ كه القا كننده حس ترس هستند،فيلمبرداري با زاويه سرازير دوربين ودر نهايت به صدا درآمدن دزدگير خانه دكتر، همگي القا كننده حس ترس وبدبيني هستند. تركيب بندي پويا هنگامي كه دكتر سراسيمه از پله هاي خانه اش به سمت سالن خانه مي آيد وايستادن دكتر در مركز تار عنكبوت به عنوان نمادي براي تله، فيلمبرداري با زاويه سرازير و ديدن مرداني سياه پوش از دور كه به خانه دكتر آمده اند دلالتي برحس دلهره وتهديد هستند،نمايي درشت ازصورت دكتر كه هراس درچهره اش موج ميزند.او به اتاق پسرك ميرود و او را در كمدي پنهان ميكند نورعجيبي بر صورت پسرك در فضاي تاريك داخل كمد تابيده است. نمايي درشت از در نيمه باز و ورود مهاجمان چاقو در دست، فضايي با نورپردازي مايه تيره، تركيب بندي پويا، نماي درشت ازصورت دكتركه دلالتي است برناتواني او، مردان سياه پوشي كه از هرطرف به دكتر چاقو مي زنند، لكه هاي خون بر لباس سفيد دكتر،فرياد زدن خدا و فيلم برداري بازاويه سرازير دوربين همگي تاكيدي است برضعف سوژه و فضايي دلهره آور.هنگامي كه مردان سياه پوش دكتر را از هر طرف احاطه كرده اند و قصد كشتن وي را دارند پسرك به نزد دكتر مي آيد، فيلم برداري با زاويه سرازيراز دكتر كه بر روي كفن سفيد و تارعنكبوت روي آن افتاده است، ديگرهيچ قدرت و تواني از دكتر را نشان نمي دهد. پسرك به دكتر مي گويد من با تو هستم . مردان سياه پوش مي خواهند به دكتر نزديك شوند ولي پسرك با تلاوت آياتي از سوره بقره(آيات ۱۰،۹،۸،۷) آنها را فراري مي دهد. نوري عجيب اطراف پسرك را احاطه كرده است و دكتر بي جان برروي تارعنكبوت افتاده است. در سكانسهاي پاياني فيلم همين كودك حضوري معنوي براي دكتر دارد، آنجا كه مردان سياه پوش به عنوان سمبل ناپاكي ها دكتر را از پاي در مي آورند، كودك مانوس با كتاب آسماني به عنوان سمبل معنويت و رهايي از بي قيدي به بالين دكتر مي آيد و سعي مي كند به او آرامشي دروني بخشد . در سكانس آخر كه ابتدا با صفحه اي سفيد آغاز مي شود، پيرزن دوباره در حال بافتن نخهاي كامواست، فضايي نوراني وسرسبز،رنگهايي گرم وشاد كه نويدبخش خوشبيني واميد هستند،ونورپردازي با مايه روشن كه دلالتي بر نيك انجامي است.دكترسپيدبخت و پسرك حافظ قرآن با جامه اي سپيد بر روي بافته هاي زن آرميده اند گويي مادر زمان سرنوشت آنان را بافته وبه آخر رسانده.حالا دكتر سپيدبخت به واسطه همراهي حافظ قرآن در بهشتي زيبا و ملكوتي آرميده است.حركت دروبين به سوي بالا و به سمت آسمان تاكيدي است برعروج روحاني روح دكتر سپيدبخت به مكاني والا، ( دكتر سپيدبخت واقعا سپيدبخت شد). نتيجه گيري : از آنجا كه فرهنگ يكي از عوامل اصلي تعيين كننده رفتارهاي ما در زندگي است اين حالت در مورد نگرش ها، رفتارها و واكنش هاي هر يك از ما در هنگام مردن نيز صدق مي كند. من نيز در نهايت قصد دارم از منظرفرهنگ، نگاه و ذهنيت فرمان آرا به مرگ را مورد بررسي قرار دهم واز اين بعد به تحليل نگرش او درباره ي مرگ دراين فيلم بپردازم. تحقيق در مورد نگرشهاي فرهنگي در برابر مرگ كمتر از عوامل جامعه شناختي و روانشناختي موثر برآن ، مورد توجه قرار گرفته است. در مورد نگرش هاي مذهبي و فلسفي در نحوه مقابله با مردن مطالعاتي صورت گرفته ولي تا كنون نتايج موثقي ارائه نشده است و افرادي كه اعتقادات فلسفي يا مذهبي دارند لزوما مطابق با معيارهاي عقلاني خود با مردن رو برو نمي شوند. تجربه هاي باليني نشان داده است كه بيماران درحال مرگ با استرس مردن به همان صورتي روبرو ميشوند كه با سايراسترسهاي موجود درطول زندگي اشان.لذا در اكثر موارد شيوه هاي عاطفي رويارويي بر روش هاي عقلاني پيشي خواهند جست . در حال حاضر چهار نگرش عمده فرهنگي در برابر مرگ وجود دارد كه عبارتند از نگرش انكار كننده ي مرگ، نگرش مبارزه جويانه در برابر مرگ، نگرش مشتاقانه در برابر مرگ ودرنهايت نگرش پذيرنده ي مرگ(معتمدي ۱۳۷۲ )، از اين منظر واز دريچه ي اين چهار نگرش ميتوان گفت توليد كننده اثر سعي دارد دراين سه فيلم نگرش مشتاقانه به مرگ -” شوق به مردن ميتواند راه حلي براي تعارضات دروني زندگي باشد“- به نقل از( معتمدي ۹۰:۱۳۷۲) را نشان دهد. غلبه اين نگرش را در این فيلم ميتوان به وضوح دريافت فرمان آرا مرگ را رهايي بخش و يك راه حل براي پايان دادن به مصايب آدمي در زندگي جلوه نموده علاوه بر اين نگرش او سعي دارد مرگ را جزيي از زندگي ، كه درنگرش پذيرنده مرگ مطرح است، نشان دهد( معتمدي ۱۳۷۲).شخصيتهاي سه گانه ي او براي رهايي از مرگ هيچ مبارزه اي نمي كنند وآن را به راحتي قبول دارند.. اگرچه بهمن فرمان آرا از نمادهاي رايج و مفاهيم آشكار مرگ( رنگها ي تيره و سياه، وحشت و تلخي مرگ، پارچه ها و پرنده هاي سياه(كلاغ)، گورستان، فرشته مرگ، بيماري و مرگ، خودكشي، كابوسهاي مرگ، تجربه مرگ، آيين كفن و دفن، مراسم تشيع جناره و ...) براي بازنمايي آن بهره برده است، ولي به آنها جلوه اي ديگر بخشيده او سعي كرده از معناي تلخ مرگ بكاهد دكتر سپيدبخت به واسطه مرگ آمرزيده ميشود وازگرداب گناه و روزمرگي خلاص و در نهايت به شكلي نمادين سپيد بخت ميگردد. اگر درصدد طرح نظريه اي در باب بازنمايي مرگ دراين فیلم باشم، بايد گفت بازنمايي مرگ در اين فيلم با نظريه بازنمايي ساختني 10استوارت هال 11كه هم بر واقعيت عيني وهم بر واقعيت ذهني استوار است، مطابق ميباشد. تلفيقي از”بازنمايي انعكاسي كه همان واقعيتي كه در جهان خارج است را منعكس ميكند و بازنمايي ارادي 12كه نيت و ذهنيت فرد در فهم امرعيني و خارجي،اثر وغلبه بيشتري دارد واين فرد(توليد كننده اثر)است كه خواست خود را به زبان فهم تحميل ميكند. همانطور كه در نشانه شناسي فيلمها نمايان است فرمان آرا سعي دارد همان واقعيت آشكارمرگ را در جهان خارج (جامعه ايران ) توسط نمادهاي رايج كه پيش از اين توضيح داده شد وآيينهاي متداول مرگ (آيين تشييع، اعمال سوگواري، تدفين...) به تصويركشد وبه نوعي به بازنمايي انعكاسي از مرگ بپردازد. همچنين درباب بازنمايي ارادي موجود دراين فيلم بايد گفت فرمان آرا خود يكي از فيلمسازاني است كه پس از چندين سال به اواجازه فيلمسازي مجدد درايران داده شده است او در فيلم خود به اين مضمون پرداخته وسعي دارد با نگاهي انتقادي به اين مسئله، مرگ را براي هنرمندان و نويسندگاني كه به واسطه عدم فعاليت و حضور در عرصه هنري وادبي فراموش و دچار مرگ تدريجي شده اند، زيبا جلوه كند و ذهنيت و نگرش خود را كه نگرش مشتاقانه به مرگ است، بدين شكل وارد داستانها نمايد، كه مرگ بهتراز بيهوده زيستن براي يك هنرمند است. همچنين او سعي دارد مرگ را بخشي از زندگي و نه پايان آن به تصوير كشد(نگرش پذيرنده مرگ ). مرگ درنظرفرمان آرا نوعي رستگاري است( نيك انجامي وبخشوده شدن دكتر سپيدبخت به واسطه مرگ) وميتوان به واسطه مرگ به سوي خداوند واصل عالم سفر كرد. شخصيتهاى فيلم او كه در گرداب روزمرگى گرفتار آمده اند وجالب اين كه همه از طبقه فرهيخته هستند وهيچ دستاويزى براى نجات از گرداب زندگى ندارند جز مرگ. دراينجا غلبه طرز تفكر، نگرش ونيت فرمان آرا به مرگ كاملا مشهود است. او در اين فيلم سعي دارد مرگ را هم ازمنظر واقعيتي كه درجهان خارج است وهم از منظر ذهنيتي كه خود او به اين مقوله دارد، به تصوير كشيده وبازنمايي كند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
به منظور ارتقاء آموزش کشور در فضای مجازی و استفاده بهینه و کاربردی کردن و عملیاتی نمودن این فضا در نحوه گسترش آموزش در سراسر کشور با توجه به امکانات زیاد این فضا که آموزش را بدون محدودیت زمانی و مکانی برای همگان به ارمغان آورده است در این راستا دانشگاه تهرانپرسشنامه دانشسنجي، نيازسنجي و ايدهآلسنجي نسبت به فضاي مجازي دانشگاهي را طراحی نموده است و از همه علاقه مندان درخواست می شود در صورت تمایل این پرسشنامه که به صورت لینک در این وبلاگ موجود است را پاسخ دهند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
300 (ایران و تنهایی اش)
کارگردان:زاک اسنایدر بازیگران:جراردباتلر ، لنا هیدی ، دومنیک وست ، دیوید وینام و وینسنت ریگان هیچ فیلمی در تاریخ سینما به اندازه ی 300 احساسات ما ایرانی ها را جریحه دار نکرده.حجم مطالب ، اظهار نظرها و واکنش هایی که در پی اکران فیلم هالیوودی 300 در رسانه های فارسی زبان منعکس شده ، حیرت آور و در عین حال شادی آور است.این حساسیت بالا نشانه ای است از وطن پرستی بی حد و حصر ما ایرانی ها که همواره در بر بزنگاه های خاصی از این دست خود را نشان داده است.درست است که فیلم 300 احساسات ما را جریحه دار کرده ، اما در عین حال باعث شده تا ما بیش از گذشته در پی پاسداری از ارزش های ملی وفرهنگی و تاریخی مان باشیم.این فیلم به ما یادآوری می کند که حفظ و بزرگداشت تاریخ باستانی مان باید د صدر الویت های فرهنگی مان قرار بگیرد. 300 ظاهرا تصویرگر نبرد معروفی است که در 2487 سال پیش (یعنی در 480 قبل از میلاد مسیح)در تنگه ی ترموپیل در یونان رخ داد.در این هنگام سپاه عظیم امپراتوری ایران به رهبری خشایارشاه (رودریگو سانتورو)بر سر راه تسخیر آتن در تنگه ترموپیل با سیصد سرباز کار آزموده ی اسپارتی به رهبری لئونیداس شاه (جرارد باتلر)وبرو شد و نبرد مهیبی میان انها در گرفت.بنا به روایت فیلم ، گرچه اسپارتی ها در این نبرد پیروز نشدند اما مقاومت دلیرانه ی آنها علیه سپاه پرشمار ایرانی ها و خسارت های عظیمی که به این سپاه وارد کردند ، باعث شد تا سربازان خشایارشاه در نبرد سال بعد از اتنی ها شکست بخورند. 300 بر اساس رمان مصوری به قلم فرانک میلر(منتشر شده در سال 1998) ساخته شده است.این فیلم از حیث سبک و استیل بصری ، کار قابل توجهی است.عصاره و بن مایه ی کار فرانک میلر کاملا به روی پرده اتنقال یافته .به این ترتیب شباهت میان فیلم و تصاویر خلق شده توسط فرانک میلر بسیار زیاد است.300 به اعتقاد برخی از منتقدان آمریکایی ((قصیده ای است در رثای مردانگی ، شجاعت و قهرمانی.))مردان جنگجوی اسپارتی با بدن های ساخته و پرداخته اشان جلوه ای چشمگیری در فیلم دارند ، و در عوض شپاهیان ایرانی هیبتی وحشتناک و غیر انسانی دارند.خشایارشاه فیلم موجودی است خشن ، دیوانه ، سیاه چرده ، همجنس باز با سه متر قد. سربازان اسپارتی در فیلم 300 نماینده آزادی و دموکراسی اند و سربازان ایرانی نماینده ی استبداد و ظلم و بی رحمی.فیلم ظاهری حماسی و افسانه ای دارد ، فیلمساز سعی کده به ضرب استفاده از تنهیدات سینمایی (از جمله بازی با رنگ و ارایه ی تصاویری استیلیزه )این نکته را به تماشگر منتقل کند که انچه روی پرده می بیند ، بیش تر اسطوره و افسانه است تا تاریخ.با این حال ، اشارت مشخص تاریخی در فیلم بیش از /ان است که بتوان چشم بر دروغ ها ی تاریخی فیلم بست.300 فیلمی است که برای دوستداران خشونت و خون طرهحی شده و ساخته شده است . فیلم در دقایق اولیه اش دیدنی است و توجه تماشاگر را به خود جلب می نمایید.اما پس از مدتی این تازگی تصاویر جذابیت خود را از دست می دهد و آنچه باقی می ماند چیی است شبیه بازی های رایانه ای .در این فیلم ، پرداخت شخصیت ها جایی ندارد .همه ی آدم های قصه از حد تیپ فراتر نمی روند . تلاش های فیلمساز برای اضافه کردن درام و رمانس به قصه ی فیلم نیز عمدتا نا موفق از کار در آمده است.
دروغ های تاریخی فیلم 300 نکته ای است که تماشاگر ایرانی به راحتی از ان عبور نمی کند.ایستادگی 300 سرباز اسپارتی در برابر سپاه 2 میلیون نفر خشایارشاه ، بزرگ ترین دروغ فیلم است.دروغ دیگر فیلم این ادعاست که اگر ایرانی های ((مستبد)) بر یونانی های ((دموکرات))پیروز شوند و آنها را نابود می کردند ، تمدن ((باشکوه)) مغرب زمین در سده های بعد هرگز به وجود نمی آمد.حال پرسش این است که ریشه ی این دروغ ها و تحریف ها در کجاست؟ من سعی می کنم به اختصار توضیحاتی در این باره ارایه کنم. دولتهای استعماری غرب از قرن هفدهم میلادی در اندیشه ی تسخیر کشورهای مشرق زمین و چپاول منابع طبیعی آنه بوده اند.استعمار غرب برای نیل به این هدف به زمینه چینی های فرهنگی خاص نیاز داشت.غربی ها باید ثابت می کردند که تمدن آنها برتر از تمدن شرقی است و این راهی بود برای فرو دست نگهداشتن ملت های شرقی.مورخین و محققین غربی تصمیم گرفتند سرزمین های خود را وارث تمدن یونانی جلوه دهند و تمدن و فرهنگ درخشان ایرانی را فرودست و کهنه و بی ارزش عنوان کنند.آنها مدعی شدند همه ی فضایل بشری بر آمده از تمدن یونانی است.غرب از این طریق خود را فرزند تمدن یونان نامید و برایاینکه شناسنامه ی جعلی اش را پربارتر سازد ضروری دانست که گذشته ی یونان را نیز اصیل و پر مایه نشان دهد.پس ، یونان در جنگ های ایران و یونان دوران هخامنشی باید همواره صاحب حق جلوه می کرد ، و همواره پیروز می شد ، و بر عکس ایران همواره باید مغلوب و ستمکار و قاهر و بی تدبیر جلوه می کرد.به این ترتیب مورخین ومستشرقین مغرض همه فضایل و پاکی ها نوع بشر را به یونانی ها و همه ی رذایل و پلشتی ها را به نیاکان ما ایرانیها نسبت دادند. استعمارگران غربی تاریخ 15 هزار ساله ایران را به 2500 سال تقلیل دادند و تمدن ایلامی و سومری و بابلی را از آن جدا کردند.آنها با بزرگ نمایی کشور کوچک یونان ، رقیب قدرتمندی در برابر دولت هخامنشی آفریدند و با وارونه جلوه دادن جنگ های ترموپیل ، ماراتون و سالامیس، پیروزی های خیالی یونانیان را در کتاب ها به ثبت رساندند.آنها به گونه ای مطلق ، بارها از ((استبداد ایرانی)) در برابر ((دمکراسی یونانی)) دم زده اند و شهریاران ایران را خودکامه نمایاندند.در حالی که واقعیت چیز دیگری بود . این کوروش کبیر بود که اولین بیانیه ی حقوق بشر را صادر کرد.این ایران باستان بود که حکومت هایش همواره دارای شورایی از بزرگان و مهان بودند که پادشاه با ایشان به رایزنی می پرداخت.آن چیزی که به نام دانش و فرهنگ یونانی شناخته شده ، در اصل ایرانی است.دموکریت و افلاطون شاگردان مغان دانشمند ایران بودند.پس از یونانیان ، رومیان نیز از فرهنگ ایران باستان بهره ها بردند . آنها آیین مهر را کیش رسمی خود کردند ، از مجلس های ایران اشکانی ، به نام کهستان و مهستان ،تقلید کرده و مجلس سنا را درست کردند و ............
سرو صدای بسیاری که یونانیان زیر عنوان ((شکست ایران)) در قرون پیش به راه انداختد ، در حقیقت هیاهو برای هیچ بوده است.برای آتنی های مغرور و متعصب ، شکست در برابر سپاه ایران نه تنها حقارت بار بود، بلکه غرور آنها را جریحه دار کرده بود.شکست برق آسای نیروی منظم یونان ، هزیمت سپاه یونان و تخلیه ی شرم آور آتن و انهدام نیروی دریایی آنها ، مایه ی سرافکندگی و شرمساری یونانی ها در برابر نسل های بعدی بود.بنا به گفته ی خود هردوت (مورخی که بیشترین غرض ها را علیه ایرانی ها داشت) یونانی ها بارها از مقابل سپاه خشایارشاه گریخته بودند و حتی قبل از رسیدن ایرانیان به آتن ، آنجا را تخلیه کرده و حاضر به ایستادگی نشده بودند.اما یونانی ها به رغم شکست در میدان نبرد ، بر روی کاغذ خود را پیروز و فاتح نشان دادند و به این ترتیب ((انتقام))تاریخی خود را از ایرانی ها گرفتند آنها از خشایارشاه که قطعا حاکمی خارق العاده و سازماندهی نابغه بود ، تصویری بر جای گذاشتند که او را همچون خود کامه ای حقیر و ناتوان و فاسد وبی عاطفه نشان می دهد. فیلم 300 آخرین نمونه از تحریف تاریخی در باره ی کشورمان نیست و این رشته تحریف ها و توهین ها کماکان ادامه خواهد یافت.در این میان ما باید تارخکشورمان را بشناسیم ، که البته کار دشواری است.جوان ایرانی باید تاریخ خود را به درستی بشناسد تا دریابد که نه تنها ملتی بی ریشه وبی بته نیست که دارای فرهنگی درخشان و پر افنخاری بوده است.شناخت و احیای تاریخ باستان نیاز به یک عزم ملی دارد.در این سال ها نهایت بی توجهی را به به تاریخ باشکوه باستانی خویش کرده ایم ، شاید فیلم 300 تلنگری باشد بر وجدان های خفته ی ما ایرانی های نسل حاظر به قول مهدی اخوان ثالث ((الحق که برای اهالی ایرانیت این (بی وفایی در حق تاریخ باستان ایران) سخت دردناک است)) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 3:43 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
اروپا خواستار مذاکره شد اعتراف آژانس انرژی اتمی به آغاز غنی سازی صنعتی در ایران
توضیحات نگاه ها : 1.نقطه ای : کوچک و ریز است و قدرت وصل کردن متغییرها را به هم ندارد. 2.خطی:یک مرحله عمیق تر است.بصورت خطی بیان می کند. قدرت حرکتش محدود است. 3.سطحی:آن چیزی است که در سطح اتفاق می افتد. 4. حجمی: برای رسانه است عمق را می شود درک کرد.از صفحه تلویزیون فراتر می رویم ما به نویسنده و کارگردان توجه می کنیم به زندگی بازیگرها و چرایی آن موسیقی خاص در یک راند فیلم 5.فراحجمی:به زیر ساختها توجه می کند.نگاه فرا زمان است. ما باید اصل خبر را ابتدا تجزیه و تحلیل کنیم اینکه اروپا خواستار مذاکره شده است و چرا قبلا این اتفاق روی نداده است ما را به اینجا می رساند که باید اتفاق مهمی در ارتباطات بین الملل یا در موقعیتهای اجتماعی و صنعتی و سیاسی و ... روی داده شده باشد که خواستار مذاکره با ایران شده اند چرا که قبلا حاضر به مذاکره نشده بودند و تنها در صورتی به مذاکره می پرداختند که ایران غنی سازی را متوقف کند.حال آن رویداد مهم خبری بود که رئیس جمهور محترم آقای دکتر احمدی نژاد در روز جشن هسته ای ایران در نطنز در مقابل دیدگان بسیاری از خبرگزاریها و جهانیان اعلام نمودند و آن آغاز غنی سازی صنعتی ایران بود.و حالا بعد از ده روز تقریبا دنیا به خصوص کشورهای 1+5 و حتی آژانس فهمیدند که ایران (به خصوص دولت و ملتش) همه در این مورد خاص اتفاق نظر دارند و ذره ای ا حق قانونی خود کوتاه نخواهند آمد حال با توجه به توضیح مذکور ما از این 5 نگاه به این مسئله می پردازیم: 1.نقطه ای: در نگاه نقطه ای که کوچک و ریز است و قدرت وصل کردن متغییرها را ندارد به اصل خبر بر می گردد که "اروپا خواستار مذاکره شد" حال به چه دلایلی توضیح نمی دهد.اکنون و در این برهه زمانی ایران توانسته است به یک پیروزی بزرگ دست پیدا کند چنانکه نه تنها آژانس بین المللی انرژی اتمی آن را تایید کرده کشورهای اروپایی و مخالفان ایران د داستان دستیابی آن به غنی سازی اورانیوم دچار شوک و بهت شده اند و برای یافتن راه حل برای حل این مسئله در پی مذاکره با مقامات و مسئولان کشور ایران هستند. چرا که در تحلیل نقطه ای آنچه از این حکایت بر می آید تایید پیروزی و پیشرفت ایران و غافلگیر شدن غربی هاست که عاجزانه بدنبال حل این مسئله بصورت دیپلماتیک و گفتگو هستند. 2.خطی: در نگاه خطی می گوید اروپا خواستار مذاکره شد،اعتراف آژانس اتمی به آغاز غنی سازی صنعتی در ایران فقط جمله مورد ذکر را بیان کرده و چون یک مرحله از نگاه نقطه ای بالاتر است به زیر و پایه خبر توجه نمی کند.اما د نگاه خطی به این خبر می توان گفت که ایران در این جریان توانسته است پس از ماه ها مناقشه و دعوا بر سر انرژی هسته ای ، ایران با اعلام خبر صنعتی شدن غنی سازی اورانیوم دوباره موضع غربی ها و اروپایی ها را به مسئله گفتگو و حل مسئله بطریق دیپلماتیک تغییر دهد. در نگاهخطی به این جریان ارتباط ایران با کشورهای طرف مذاکره پیرامون مسئله هسته ای دوباره شدیدتر شده و طرف مذاکره را بیشتر به فعالیت و سرعت عمل برای حل این مناقشه (در نظر آنها ) وا داشته است.در نگاه خطی همچنین رسانه های خبری جهان را هم میتوان تحلیل کرد که عملا پیروزی ایران را در دستیابی به صنعتی شدن غنی سازی اورانیوم تایید کرده اند و پیروزی را در حال حاضر از آن ایران دانسته اند. 3.نگاه سطحی: یک نگاه است که خوب بلاخره آژانس به غنی سازی صنعتی ایران اعتراف نمود و بعد از مدتها که مذاکرات بین ایران و اروپا بر سر جریان مسائل هسته ای متوقف شده بود خواستار مذاکره شد که در نوع خود جالب توجه است.در نگاه سطحی ایران توانسته است یکبار دیگد یکگام به جلو بردارد و طرف های مذاکره را از موضع تحریم و قطع رابطه با ایران و حتی تصویب قطعنامه در شورای امنیت بر علیه ایران پایین بکشاند و نه تنها به غنی سازی را متوقف نکند بلکه آن را صنعتی کرده و اعلام نمایید که توانسته است غنی سازی اورانیوم را در نطنز به تولید صنعتی برساند و علاوه بر اینکه سیاستمداران و رسانه های غربی در ابتدا این خبر را باطل و دروغگویی اعلام کرده بودند با تایید آژانس بین المللی انرژی اتمی به آنها ثابت کرده و حتی رسانه های غربی نیز پیروی ایران را در این زمینه تایید کرده و یه سیاستمداران خود گوشزد نمایند که راه دیگری را بجز تحریم وتصویب قطعنامه علیه ایران بکار ببندد.
4. نگاه حجمی: این نگاه که برای رسانه است به عمق خبر کار دارد و به ظاهر این خبر توجه نمی کند بلکه نگاه و دید خود را بازتر کرده و به چرایی و چگونگی روی دادن این اتفاق مهم کار دارد به اینکه چرا بعد از مدتها اروپا خواستار مذاکره شده است و آیا باز هم مثل دفعات قبل با پیش شرط این کار را می خواهد انجام بدهد و یا اینکه برای مذاکره پیش شرط هایی دارد و اینکه این اعتراف آژانس صنعتی در ایران این پیام را تقویت می کند که ایرانی ها مصمم و پایدار و بدون توجه به جوسازیهای اخیر و قطعنامه های شورای امنیت کار خود را به پیش می برند و برای پیشبرد مصالح کشور به کسی باج نمی دهند. اعلام این خبر و موفقیت ایران تنها به دلیل اعلام صنعتی شدن غنی سازی نبوده است شاید لازم باشد در نگاه حجمی به سابقه جریان دستیابی ایران به انرژی هسته ای توجه شود و اهمیت سیاستهای اتخاذ شده از سوی جمهوری اسلامی باعث شده است که امروز نه تنها طرف های مذاکره با ایران و کشورهای غری که تا دیروز صحبت از تحریم وتصویب قطعنامه در شورای امنیت علیه ایران بودند حال به دنبال مذاکره و آغاز دوباره گفتگوهای دیپلماتیک با جمهوری اسلامی هستند.باید دید که آیا زمانی که دقیقا یکسال گذشته ایران جز دستیابی به چرخه کامل هسته ای را اعلام کرده بود تا به امروز که خبر صنعتی شدن آن را اعلام کرده است آیا به واقع به اندازه یکسال زمان نیاز بوده است تا به این مرحله رسید و آیا دقیقا یکسال تلاش بی وقفه منجر شده بود به اعلام این خبر و یا اینکه تمام این پروسه از روی برنامه ریزی و حساب و کتاب بوده است که کی و در چه موقع این خبر اعلام شود که بیشترین کار آمدی را داشته باشد و بتواند بیشترین تاثیر را در فضای دیپلماسی جهانی از خود بر جای گذارد که در نتیجه بتوان بیشترین استفاده را از آن برد.و شاید همین عوامل بوده است که امروز با اعلام این خبر طعم پیروزی چشیده می شود و رسانه های غربی که همواره پیشگام و جلوتر از دولت هایشان مواضع رادیکال تری علیه ایران داشته اند امروز به این نقطه رسیده اند که برنده اینبازی ایران بوده است و تمام سیاستهای اتخاذ شده از سوی انها علیه ایران تاثیری نداشته است. 5.نگاه فراحجمی: این نگاه به زیرساختها توجه می کند و فراتر از زمان است اینکه این اتفاق چرا در زمانهای پیشین نیافتد البته آن رو مقایسه با ملی شدن صنعت نفت می کنند که البته این به مراتب بالاتر و حساس تر و حیاتی تر از آن مسئله است چرا که پس از به پایان رسیدن انرژی های فسیلی حرف ول و آخر را انرژی های هسته ای می زند و کشورهای که در این زمینه حرفی برای گفتن نداشته باشند نمی توانند نقش مهمی در تحولات دنیا و منطقه بازی کنند و اینکه اگر در کاری متحد و پایدار و با ثبات باشی هیچ کس نمی تواند حقت را پایمال کند و حتی آیندگان نیز که بعد ما در مورد این مسئله قضاوت خواهند نمود و تاریخ اگر ما در این مسئله کوتاه بیائیم هرگز ما را نخواهد بخشید.علاوه بر ذکر تمام نکات بالا باید گفت این جریان را نباید مختوم به همین مرحله دانست.هرچند ایران توانسته در حال حاضر با اتخاذ سیاست های چند سال اخیر به مرحله کنونی برسد از این به بعد و حفظ موقعیت فعلی نیز بسیار مهم و حساس تر از گذشته است جمهوری اسلامی در حالی به این پیروزی فعلی رسیده است که با اتخاذ نه تنها سیاست های خارجی مناسب بلکه اگر کمتر از ان نباشد حداقل به همان اندازه با در نظر گرفتن سیاست های داخلی قابل قبول در اقناع مردم و همگام و هماهنگ ساختن آنان در پشتیبانی از این جریان و سیاست نظام توانسته است کشورهای غربی و طرف مذاکره را پس از چند سال که به تحریم و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت رسیده بودند دوباره به سرجای اولیه خود برگرداند که خواهان مذاکره با ایران شوند و از همه مهمتر تاثیر این سیاست بر فضای رسانه ای جهان است که شاید همواره از مهمترین عوامل تاثیر گذار و گاها هدایت کننده این جریان بوده اند،باشد که آنها را که مواضع تندتر از سیاستمداران علیه ایران داشته اند سخنان جمهوری اسلامی را هم دروغ پردازی می خوانند ، پیروزی ایران را در این داستان اعلام نمایند که در جریان باید قدرتمند تر از قبل و سنجیده تر و با در نظرگرفتن تمام مراحل دیگر وآینده پیشرو حرکت کرد.کشورهای اروپایی حتی درک نمی توانند بکنند که دانشمندان جوان ایرانی بتوانند به غنی سازی صنعتی دست پیدا کرده که در زیر ساختهای صنعتی خیلی کاربرد دارد و وقتی بازرسان آژانس اتمی از نطنز بازدید کردند متوجه شدند که ایران به دنبال بلوف زدن و شانتاژهای تبلیغاتی نیست و مجبور به اعتراف به غنی سازی صنعتی اتمی ایران شدند و دیگر این اظهار نظرها نمی تواند به روند اول قضیه که به توقف غنی سازی بود برگردد و باعث می شود پرونده ایران به مراحل تازه تری که به رسمیت شناختن حق هسته ای ایران است به سرانجام برسد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
جان مايه علم دو چيز است : بينش (نظريه) و روش . بينش يا نظريه ركن اساسي هر علمي را تشكيل ميدهد زيرا تمام تفسيرها و تحليل هاي ما از پديده هاي طبيعي و اجتماعي در قالب نظريه ها صورت ميگيرد . نظريه به داده ها و مشاهدات هر فرد نظم ، ترتيب و ميدان ديد ميدهد و حكم فانوس در شبي تاريك را دارد. تصور اكثر مردم اين است كه علم عبارت است از مشاهده دقيق . در اين تصور، دانشمند با واقعيت هاي ناب سرو كار دارد كه لاجرم معرفت تشكيك ناپذير به بار مي آورد . در پوزيتيويسم ، نظريه را مخلص داده ها ميشمردند ولي بسياري از فيلسوفان معاصرعلم با اين تاكيد اصالت تجربي بر جنبه تجربي علم مخالفت كرده ، نقش قاطع و مهم مفاهيم نظري را در پيشرفت علمي ياد آور شده اند . يك دليل عمده اش اين است كه هيچ امر واقع تعبير نا شده اي وجود ندارد . از همين رو علاوه بر روش پوزيتيويسم رويكردهاي تحقيقي ديگري نيز بر سر كار آمدند تا معايب اين روش را برطرف و با نگاهي ديگر به بررسي و تحقيق مسايل مختلف بپردازند . (مک کوایل۱۳۸۲) در اين نوشتار سعي بر اين است تا كاربرد هر يك از چهار روش تحقيق در علوم اجتماعي را در مطالعه يك فيلم بررسي كنيم . چهار روش رايج در علوم اجتماعي عبارتند از اثبات گرايي (پوزيتيويسم) ، روش تفسير گرايي ، روش مطالعه انتقادي و روش پسا مدرن . (عاملی۱۳۸۵) بررسی فیلم اخراجی ها : کارگردان: مسعود ده نمکی بازيگران: اکبر عبدی (بایرام)، کامبیز دیرباز (مجید)، محمدرضا شریفی نیا (حاج صالح)، علیرضا اوسیوند (مصطفی)، منوچهر آذر (میرزا)، فخرالدین صدیق شریف (روحانی)، ارژنگ امیرفضلی (امیر)، نگار فروزنده (مرضیه)، مینا جعفرزاده (مادر بایرام)، نیوشا ضیغمی (نرگس)، شهره لرستانی (همسر حاج صالح)، سیدجواد هاشمی (مرتضی)، قاسم زارع (کمالی)، محمود مقامی (رسولی)، عبدالرضا اکبری (محمود) و با حضور امین حیایی (بیژن)، مریلا زارعی (گزارشگر)، سپند امیرسلیمانی (کامران) فیلمنامه: مسعود ده نمکی تهیه کننده: حبیب الله کاسه ساز مدیر فیلمبرداری: حسن پویا مدیر هنری: مجید میرفخرایی مدیر تولید: محمود محمد طائمه طراح صحنه و لباس: محمدرضا شجاعی طراح چهره پردازی: امیر اسکندری صدابردار: مهران ملکوتی جلوه های ویژه: جواد شریفی راد عکس: بابک برزویه انتخاب بازیگر: محمدرضا شریفی نیا مدیر برنامه ریزی: محسن اورنگ برای مسعود ده نمکی: فيلم «اخراجي ها» ساخته آقاي مسعود ده نمکي بحث ها و نقدهاي زيادي را به همراه داشته است، بعضي ها به طرفداري و برخي انتقاد به آن پا را از انصاف فراتر گذاشتند.محتواي فيلم حول برشي از زندگي چند جوان جنوب شهريست که به شدت داراي منش لا ابالي گري و جاهل مابانه خود هستند، جواناني که هرگونه خلافي از زنجير و قمه کشي گرفته تا ترياک و قمار از آنان سر مي زند.سازنده فيلم در فضايي استعاري مي کوشد سير تحول عده اي لمپن و قداره کش را به شخصيت هاي که در نهايت جان خود را در راه آرمانهايي ارزشي از دست مي دهند به تصوير بکشد تلاشي که پيشتر در «ليلي با من است» و در سريان تاريخي «شب دهم» صورت پذيرفت.فيلم به شکل باور ناپذيري عرصه، مدارا، فرصت بخشي و مسامحه با افرادي که هيچ جايگاهي در دايره قدرت ندارند.نگارنده در اينجا بناي نقد يا تعريف فيلم اخراجي ها را ندارد ولي به بهانه اين فيلم به موضوع مهمي در فرهنگ سياسي مي پردازم.موضوعي که شايد مهمترين دليل معروفيت و فروش فيلم نه چندان حرفه اي اخراجي ها شد شايد يکي از ويژگيهاي مهم اين فيلم موضوعي است که به آن پرداخته شده است و آن هم تحول، سرعت تغيير پذير انسان و تسامح و مدارا با وي مي باشد؟معضل امروز جامعه ما مشکل عدم مدارا مي باشد اينکه همواره عده اي به نمايندگي از خدا بخش مهمي از بندگان را از شمول رحمت اللهي و حقوق انساني محروم مي سازند.تقسيم جامعه به سياه و سفيد، شهروند درجه يک و شهروند درجه دو، آدم خوب ها و آدم بدها و ... همه ريشه در همين فرهنگ دارد.بخشي از جاذبه فيلم آقاي ده نمکي به دليل اين است که از او (به حق يا نابحق) حداقل يک دهه در ذهن جامعه شخصيتي با نماد خشونت، لباس شخصي، عدم مدارا ساخته شد و سالها ترس هجوم او و گروهش به تجمعات قانوني و غيرقانوني فضاي پر التهاب و رعب انگيزي را دامن مي زد.و اما امروز او با فيلمش قدرت تحول يک انسان لات، مست، قمار باز به يک انسان از جان گذشته را به نمايش مي گذارد.سوال اصلي اين است که آيا ده نمکي خود نيز همچون شخصيت هاي فيلمش دچار تحول شده است؟به عبارت ديگر چگونه است کسي که تا ديروز سينه چاک مبارزه با بي حجابي و اراذل و اوباش بود حالا به تقديس و بزرگ نمايي عوامانه عده اي لمپن مي پردازد؟و آيا اگر غير از او کس ديگري چنين فيلمي مي ساخت و به اصطلاح اين همه از خطوط قرمزگذر مي کرد توسط او به تنزل فرهنگ جهاد و شهادت به فرهنگ لودگي متهم نمي شد؟اما براساس آموزه هاي ديني و مطابق فيلم آقاي ده نمکي به نظر مي رسد سير تحول انسان نيز به طي کردن پروسه زماني خاصي نيست و دامنه تحول و الطاف الهي خاص افراد مشخصي هم نيست.و از جمله ويژگيهاي خوب فيلم اخراجيها اين است که ارزشها و تعلقات فکري رزمندگان ايراني از ارزشها و تعلقات متحجرين و رياکاران متمايز است و همه آدمهايي که قرار نبود آدم شوند، آدم شدند و کساني که خود را مدعي آدم بودن مي دانستند و خود را بهترين بنده خدا مي دانستند، همچنان دور از آدميت ماندند.به تعبير ديگر فيلم اخراجيها نشان مي دهد که جبهه و راه شهادت و ايثار متعلق به گروه خاصي و يا قيافه هاي بخصوصي نيست اما آيا بهتر نيست که آقاي ده نمکي فيلمي با موضوع اخراجيهاي دنياي سياست هم بسازد.آيا درد امروز جامعه اين نيست که عده اي ظاهر نما با قرائت حق بجانب با محدود کردن دايره خوديها هر روز دامنه چتر انقلاب را محدود و محدودتر مي کنند.و آيا در نتيجه همين اخراجيهاي رفتار مطلق گرايي عده اي نيست که امروز مردم ما از تجارب مديريتي محروم مانده اند. و آيا بي تفاوتي مزمن امروز نتيجه بي رحمي و برداشت هاي نا صواب از قرائت خودي و غير خودي نيست. البته واضح است که اخراجيهاي عالم سياست با سوژه هاي فيلم آقاي ده نمکي قابل قياس نيستند شخصيت هاي فيلم واقعا لمپن بودند ولي زلالي رزمندگان و معنويت حاکم بر آن فضا باعث تحول آن آدم ها شد اما بسياري از اخراجي هاي عالم سياست تنها با منطق غلط هر کس با ما نيست برحق نيست اخراج شده اند و اين اخراجي ها نياز به تحول ندارند بلکه عوامل اين همه اخراجي مي بايست تحول و تغيير يابند.آيا براساس صحنه اي از اين فيلم که در آن روحاني و آن فرمانده براي اينکه نتوانسته بودند آن انسانهاي بد را آدم کنند خودشان را تنبيه کردند و مي گفتند عيب از ماست که نتوانسته ايم به اين آدم ها بفهمانيم جنگ و دفاع مقدس چيست؟ امروز نيز بخش مهمي از معضلات اجتماعي، اخلاقي اقتصادي در نتيجه ضعف و ناتواني مسئولين مربوطه نيست؟ و آيا تاکنون مسئولي خود را در مقابل اين همه آسيب مستحق مواخذه و تنبيه دانسته است اگر جواب مثبت است پس چه زماني و چه کساني اين شهامت را به خرج خواهند داد و بر پرده ذهن مردم و حافظه تاريخي آنان اين نقش را ثبت خواهند کرد.به نظر مي رسد اگر آقاي ده نمکي با اين سوژه فيلم دوم اخراجي ها را بسازند. بيش از پيش ورودش به عرصه روشنفکري را تبريک گفت. رویکرد پوزیتیویستی: در این روش در واقع مطالعه کمی صورت می گیرد. بیشتر شکل و ظاهر پدیده مورد بررسی قرار می گیرد .این رویکرد در مورد هر فیلمی می تواند صورت گیرد .نمای دوربین ، حرکت دوربین ، چرخش ها ، زوم کردن ها ، صحنه ها ، صداهای اطراف ، شخصیت های داستان ، دیالوگ ها و ... دوربین بیش از هر شخصیتی روی مجید تکیه دارد. حتی صحنه های آغازین فیلم با برشی از زندگی او آغاز می شود،او یک زندانی است اما به محض اینکه از زندان آزاد می شود نبود خود را در محله با عنصر مثبت توجیه می کند بنابر این با لباس سراپا سفید (حج) به کوچه می آید و مورد استقبال قرار می گیرد.دیالوگهای این فیلم که عبارتند از : "شب چهارشنبه است ، غافل گیری اموات صلوات" ، "کیا اهل عملند؟ ما بودیم ترک کردیم" ، "از این شربت نخورید میگن هرکی بخوره شهید میشه ، 2 تا بخوری مفقودالاثر میشی" ، " ما مسح نمی کشیم ، فقط بست می کشیم " اخراجی ها پر است از این جور دیالوگها چیز غریبه ای در فضای این فیلم وجود ندارد و با زندگی عادی و روزمره مردم هماهنگ است و بین مردم دارد حرفش را بی رو دربایستی می زند اصلا قرار نیست چیزی را در لفافه حرکات عجیب و غریب سینمایی بپیچد و تحویل مخاطب بدهد همه چیز در بستری از طنز که استوانه و ستون اصلی اخراجی هاست خیلی سرراست به مخاطب تقدیم می شود. رویکرد تفسیری: توجه اصلي در اين رويكرد به امور باطني و پنهان و در واقع انگيزه ها و امور شناختي كه عامل و انگيزه اصلي رفتار است مي باشد .هدف رسيدن به شناختي عميق در مورد پديده هاي مورد مطالعه است . با اين رويكرد مي خواهيم ببينيم كه چه مسايل اساسي در اين فيلم بيان شده است و در پشت هر حركت دوربين چه معنايي پنهان است . در این رویکرد همان طور که از اسمش بر میآید هدف تفسیر صحنه ها ، دیالوگ ها ، صداها و شخصیت هاست . فیلم بر خلاف ظاهر طنزی که اکثریت را جذب کرده دغدغه روشنفکری و دینی جدی هم دارد.در واقع در جریان فیلم مقایسه عرفان نظری و عملی وجود دارد مقایسه جوهر و روح دین با تظاهر به دین، اینها مخاطب را به تامل وا می دارد.ضمن اینکه در اخراجی ها بیش از اینکه از بالا به واقعیت جبهه نگاه شود از نگاه توده ها به این مساله توجه شده حتی به نظر این جانب سوژه فقط مختص زمان جنگ نیست به الان هم مربوط می شود الان هم نباید با مردم به صورت فرم گرایانه برخورد کرد بلکه این جوهر افراد است که اهمیت دارد. رویکرد انتقادی: اين روش به دنبال ايدئولوژي پشت رسانه است . اين رويكرد بازنمايي غلط رسانه را نشان مي دهد كه گاهي موجب بوجود آمدن آگاهي هاي غلط مي شود. اخراجیها را می توان در ژانر سینمای معنا گرا قرار داد چرا که از نخستین پلان تا آخرین پلان آن به مضمون عرفانی،مباحث اخلاقی و دینی پرداخته است به عنوان مثال در سیر و تحول مجید سوزوکی سالکی را میبینیم که با تظاهر هم نمی تواند به جایی برسد ، میرزا نمونه ای از عرفان درست را عرضه می کرد و روحانی مسجد به نوعی راهنما و هادی بود . از سوی دیگر پسر میرزا نماد آقازاده های بود که خودشان همیشه در حاشیه می ایستند و دیگران را به جلو می فرستند و در نهایت حاج صالح نمونه بارز اسلام متظاهر و بقولی کاسه داغ تر از آش بود. رویکرد پست مدرن : پست مدرن ها معتقدند كه دست يافتن به تمام جزئيات يك علم امكانپذير نيست و تمامي روشها نسبي هستند . در اين روش جستجو و كاوش مهم است . در اين روش اصالت به فرد داده مي شود . در اينجا به تعداد مخاطبان مي توان ديدگاه داشت چون فرد مهم است . خیلی ها می گویند وارد شدن طنز به حریم جنگ خوب است و باعث می شود مردم به بهانه طنز دوباره با ارزشهای دفاع مقدس مواجه شوند و یاد تمام آن رشادت ها بیفتند. فیلم اخراجی ها یک پیام مهم دارد و آن این که شهدا و رزمندگان اسطوره نبودند قهرمان بودند، اسطوره ها بی نقص ، افسانه ای ، عجیب و دست نیافتنی هستند. بعضی از اسطوره ها کاملا غیر واقعی هستند اما قهرمان یک انسان معمولی با پیچ و خمهای متداول زندگی خودش است. نماز می خواند ، احتمالا اشتباه هم می کند ، عاشق هم می شود و تصمیم می گیرد و هزار کار دیگری هم می تواند بکند یا نکند ولی در نهایت یک کاربزرگ و به یاد ماندی از خود به جای می گذارد. کلام آخر: فیلم اخراجی ها فاصله فرهنگ عمومی عامه را با فرهنگ رسمی کم می کند ، قرائت متعال و رسمی از جنگ و رشادت خیلی اتو کشیده و سخت شده است جوانهایی که در فضای آن زمان قرار نداشته اند نمی توانند به خوبی درک کنند خیلی خشن خیلی معنوی و آسمانی و زیاد از حد در انحصار ادبیات رسمی حاکمیت ، اخراجی ها با زبان مردم عادی که ماهواره می بینند و فیلتر شکن های قوی دارند و دوست دارند برای تفریح به سینما بروند جبهه و جنگ را تفسیر می کند و از آدمهای که دل مشغولی های روزمره دارند سرباز وطن می سازد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
نیاز به کسب دانش برای زندگی بشر امروز نیازی حیاتی وضروری است. افراد جوامع امروزین دانش خود را از منابع بیشماری تأمین میکنند . رسانه های جمعی در میان این منابع جایگاهی اصلی دارند ، چراکه دانشی مشترک را انتشار میدهند . دانشی که تولید میشود ، مطلبی که نوشته میشود و تصویری که جلوی دوربین برده میشود همگی درصددند معنایی را از مسیر نوشته ، تصویر و صدا عبور دهند تا بر مخاطب پیام اثری بر جاگذارند. یعنی دو وجه اساسی در آنها مشترک است ؛ یکی معنایی که وسط تولید کننده آن فرستاده می شود و دوم درکی که مخاطب هنگام بازگشایی پیام از معنا دارد. در میان رسانه ها آنهایی که همراه تولید دانش، سرگرم ساختن مردم را نیز هدف خود قرار میدهند مورد استقبال بیشتری قرار میگیرند سینما یکی از رسانه های محبوب است با این تفاوت که معنای سازنده پیام در قالب نمادها و نشانه های تصویری پنهان میشود و به همین سبب با تنوع ادراک مخاطب از تصاویر و در مجموع معنای کل فیلم مواجه است. با این مقدمه ضمن روشن ساختن بحث خود، می خواهم به این دو وجه مشترک فیلم سینمایی بیدمجنون ( پیام رمزگذاری شده و معنای دریافتی توسط مخاطب) اشاره کنم و در نهایت تفاوت این دو معنا و حتی تضادشان را مورد یررسی قرار دهم. برای پاسخ به این سؤال که این فیلم چه ادراکی از واقعیت را در قالب چه طرح واره ذهنی هدایت میکند و مخاطب چگونه آنرا فهم میکند از نظریه شناخت و فرآیند شکل گیری و انتقال معنا استفاده کرده ام. آشنایی مختصری با نویسنده و کارگردان این فیلم به آسانی جهان بینی خاص وی را بیان میدارد. آثار پیشین این کارگردان در بیانی خلاصه " نگاهی دیگر" به طبیعت پدیده های است که در کنار ما و زندگی روزمره مان وجود دارند ولی به سختی با چشم دل دیده میشوند. این بار این نگاهی دیگر رنگ و بوی بسیار نمادینی دارد. ابتدای فیلم که با یک بازی کودکانه شروع می شود، به روشنی کل داستان را به تصویر میکشد. دو چوبی که نمایانگر شخصیت نابینا و دختر خردسالش هستند به درون رودخانه انداخته میشوند؛ چوبی که نماینده پدر است در آبی راکد گیر می افتد ولی چوب دختر که نماینده پاکی اوست در آب جاری به راهش ادامه میدهد. سازنده فیلم با بکار گیری تصاویر درصدد است زندگی روشندل پر دانشی را به تصویر بکشد که بینایی خود را پس از قول و قرارهایی که با آفریدگار خود میگذارد ، بدست می آورد و داستان ازین جا رنگ دیگری به خود میگیرد. دنیا با تمامی تجملات و زرق و برق خود در چشمان او رخ می نماید. و اینجاست که ابتدا، باغچه زیبای زندگی که در تمامی لحظات تلخ و شیرین، سرد و گرم با فداکاری و مهربانی همسر وی از شر حوادث دور مانده است به آتش کشیده می شود و تا پای شکستن قول و قرار او با خدا پیش میرود. چراکه حرص آدمی برای دیدن و بدست آوردن سیری ناپذیر است؛ حرص به دست آوردن زنهای زیبا، طلا، پول، وسایل رفاهی بهترو اجناس پر رنگ و لعاب ویترینهای مغازه ها. و وقتی همه چیز از دست میرود یوسف نامه ای از سوی دوستش که چون فرشته پیام آور از او در مورد زندگی تازه اش می پرسد و میگوید: "از وقتی تمرین کردم نبینم خیلی چیزها را دیدم؛ چیزهایی که تکراری نیستند. دوست دارم بدونم تو چقدر تماشا کردی چشمات از تماشا پر شده یا نه! " و اینجاست که دیگر چشمان یوسف مهلت تماشا را از دست میدهند درحالیکه هنوز تشنه تماشا هستند. کارگردان با نماد و نشانه های بسیاری که به چند مورد آنها اشاره شد مفاهیمی را با طرح واره های ذهنی[1][1] خودرمز گذاری میکند که با اندکی تأمل قابل دریافت است اما در پایان فیلم من به عنوان بیننده در تمییز پیام فیلم میان دو شناخت اساسی ای که ممکن است هدف ساخت فیلم بوده باشد دچار تردید شدم. اول آنکه آیا ماجرای فیلم داستان زندگی ما انسانهاست که عمر کوتاهمان همان بینایی اندک زمان یوسف است که چون فرصتی گرانبها و بی تکرار در اختیارمان گذاشته شده ؛ . و فرصتی است برای امتحان ظرفبت وجودیمان .همانطور که عده ای منتقدین یوسف را کودکی میدانند که در چهل سالگی دوباره متولد شده است و حالا باید دوباره همه چیز را بشناسد ، کشف کند و به عبارتی خود و هویت خود را پیدا کند ؛ و یا از دیدی دیگر زندگی یوسف سرنوشت انسانهایی است که با وجود داشتن گوشه ای از بهشت همانطور که خود یوسف میگوید:" تا به حال فکر میکردم تمام دنیا همین بهشت کوچکی است که دارم" دنبال دنیای دیدنی تری هستند که آب و رنگ دیگری داشته باشد یا به عبارتی دنیایی مادی که چشمانمان هرگز از دیدن آن سیر نمی شود. نکته نهایی من این است که اگر کارگردان فرض را بر این گذاشته که از دید خدا عمل قهرمان داستان زشت و سزاوار تاوان است. مشکل، قضاوتی است که فیلمساز به اسم خدا می کند، گویی که چشم دوربین، چشم خداست. ما مخاطبان فیلم می توانیم در قبال عمل قهرمان موضع بگیریم. که او را قدر نشناس بدانیم و .... اما اینکه بخواهیم قضاوت خود را بر عاشق شدن مردی متاهل قضاوتی خداگونه بدانیم و فرض کنیم که خشم خدایی بینایی مرد را از او دوباره سلب کرده و یا اینکه رحمت خدایی با کور کردن دوباره مرد او راه راست هدایت خواهد کرد (خشم یا رحمت... بسته به این دارد که کور شدن دوباره را چگونه تعبیر کنید)، هر دوی این تعابیر بر این پیش-فرض اتکا دارند که کار مرد را نه تنها از دید خود، بلکه از دید خدا اشتباه بدانیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
جهان و به تبع آن ما (يعنی كشور ايران) وارد عصر دوم رسانهها شدهايم كه برخلاف دوره مدرن و عصر اول رسانهها، آينده آن به طور كامل قابل پيشبينی نيست. عصر دوم رسانهها كه در آن بحث رسانههای الكترونيک جديد حاكميت دارند و “اطلاعات” حرف نهايی را میزند، پديدهها كمتر قابل پيشبينی شدهاند. جهان امروز، جهانی انباشته از سرگشتگیها، دودلیها، ترديدها، عدم قطعيتها (حتی علوم طبيعی و فيزيک نيز از آن در امان نماندند) سؤالات جديد، ريسكها و در يک كلام جهان بیثبات و بسيار متغير است. اين جهان، ديگر مثل گذشته منظم و كاملاً قابل كنترل نيست. اين جهان پيامدهای ناخواستنی بسياری دارد. با اين رويكرد بیترديد میتوان گفت تمامی مواردی كه در صفحات قبل به عنوان پيامدهای رسانههای جديد الكترونيكی ذكر شده است، همگی در مورد ايران صدق میكند. رسانههای جديد الكترونيكی از اين پس نقش بسيار مؤثری در تغييرات فرهنگی ايران ايفاء خواهد كرد. علاوه بر اين به نظر میرسد كه پيامدهای اين وسايل در ايران حتی بسيار بيشتر از آن باشد كه در صفحات قبل ذكر شده است. صرفنظر از قابل پيشبينی نبودن همه پيامداهای اين وسايل، باز به نظر میرسد، به خاطر “خاص” بودن مورد ايران تأثير اين وسايل بيش از جاهای ديگر باشد. كشورمان ايران بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 به طور كلی در عرصه فرهنگ بسته عمل كرد و راديو و تلويزيون دولتی ماند. همچنين حوزه مطبوعات، كتاب، موسيقی، سينما و هنر از گستره رقابت دور بوده است. از اين رو، در حال حاضر به نظر میرسد اشتهای سيریناپذير نسبت به آنچه كه در آن سوی مرزها (خصوصاً اروپا و آمريكا) میگذرد، وجود دارد. البته اين امر، در جای خود میتواند بسيار خطرناک و ويرانگر باشد. امروزه فرهنگ در غرب به صورت كالا در آمده و تجاری شده است و بازار خود را میجويد. كشورمان ايران اگر نتواند در رقابت سختی كه در حوزه فرهنگ در گرفته است با دست پر وارد شود زيان بسيار زيادی خواهد ديد. اكنون ديگر نمیتوان و نمیبايد دور خود حصار كشيد و خود را از دنيا دور نگه داشت. دنيا (و خصوصاً غرب) وارد شده است و رسانههای الكترونيک جديد مظاهر آن هستند. در يک نگاه اجمالی مهمترين آثار اين وسايل را برای ايران میتوان چنين شمرد: 1.اطلاعرسانی غيرقابل كنترل اطلاعاتی كه اكنون از طريق فكس، اينترنت (پست الكترونيكی و وب سايتها) و ماهوارهها ارسال میشود كمتر از طرف حكومتها قابل كنترل است. در عصر جديد، شهروندانی كه توانايی تهيه لوازم مربوط به اينترنت را در اختيار دارند، به راحتی میتوانند اطلاعات روزآمد را از آن سوی جهان دريافت دارند و در همان حال اطلاعاتی نو توليد كرده و در اختيار مخاطبان خود قرار دهند. رسانههای الكترونيک جديد مرزها را شكسته است و حكومتها كاری در اين زمينه نمیتواند بكنند. اطلاعرسانی به شيوه جديد سبب شكستن انحصار رسانههای داخلی شده و افراد را قادر میسازد منبع اطلاعاتی خويش را تعيين كنند. كشورمان ايران به هيچوجه در اين خصوص نمیتواند اطلاعات را كنترل كرده و به دلخواه خود در دسترس مخاطبانش قرار دهد. زمان به نفع تكنولوژیهای جديد ارتباطی و به زبان شيوههای سنتی و انحصاری اطلاعرسانی در ايران است. 2.ظهور انسانهای با تابعيت بينالمللی شيوه جديد اطلاعرسانی به نوبه خود سبب آگاهیهای جديد شده و انسانهای نو میآفريند. اطلاعاتی كه در عصر دوم رسانهها توليد و عرضه میشود، غالباً مخاطبان فراملی و بينالمللی دارد. انسانهای بیشماری با “ديگران” و “غريبهها” ارتباط برقرار كرده و تبادل اطلاعات میكنند. به همين جهت اين شيوه اطلاعرسانی فرهنگ خاصی (جهانی و غربی) را ترويج میكند و مخاطبان (مصرفكنندگان) اندكاندک بيش از آن كه خود را متعلق به قوم، فرهنگ و كشور خاصی بدانند، خود را انسانی با تابعيت جهانی و بينالمللی خواهند ناميد. انسانهای عصر دوم رسانها، با وجود فاصله فيزيكی بسيار، میتوانند به يكديگر بسيار نزديک شوند. يک ايرانی ممكن است بيش از آنكه با همسايه خود دوست باشد، با يک آمريكايی يا خارجی كه هميشه با او از طريق اينترنت در ارتباط است دوست شود. 3.رواج فرهنگ جهانی (و غربی) در ايران فرهنگ غربی و خصوصاً آمريكايی كه امروزه به عنوان فرهنگ جهانی در سراسر گيتی شهرت يافته است، از طريق وسايل الكترونيكی جديد در حال گسترش است. تلويزيونهای ماهوارهای (خصوصاً به دليل آنكه اكنون سيستم آن از آنالوگ (Analog) به ديجيتال (Digital) در حال تغيير است و از اين پس شهروندان سراسر جهان میتوانند با كمک آنتنهای بشقابی بسيار كوچک همزمان به تماشای چند ده كانال بنشينند كه غالباً به زبان انگليسی برنامه پخش میكنند و فيلمها و شوهای آمريكايی نمايش میدهند و شبكه خبری C.N.N و B.B.C در آن ميدانداری میكنند، همگی چيزی جز ترويج فرهنگ غربی را در دستور كار خود ندارند. اينترنت نيز در اين زمينه دست كمی از تلويزيونهای ماهوارهای ندارد. كه وسايل هماكنون به قدری در ايران نفوذ كردهاند كه صرفاً يک مورد از اثرات فرهنگی آنها را در پيروی شهروندان ايرانی از مدهای مختلف لباس و موی ورزشكاران غربی و هنرپيشههای معروف هاليوود میتوان مشاهد كرد. موسيقی در اين خصوص نيز جای خود دارد. رواج فرهنگ غربی در ايران به گونهای است كه به نظر میرسد در آينده نهچندان دور تبديل به “فرهنگ برتر” شود. 4. تغيير هويت نزد جوانان نفوذ سريع و گستردة وسايل الكترونيكی جديد و در همان حال، بسته بودن فضای فرهنگی كشور سبب شده است تا تغيير هويت نزد جوانان ايرانی خيلی زود حادث شود. رسانههای الكترونيكی جديد از نظر هويتی وضعيت تازهای ايجاد كرده كه بسياری از جوانان كاربر اين وسايل در ايران هماكنون مثل غربيان رفتار میكنند، لباس میپوشند (و موسيقیهای آنها را گوش میكنند). اين وسايل در آينده نهچندان دور، كاربران آن را در ايران منفعل و از نظر ذهنی كاملاً وابسته به غرب خواهد ساخت. هويتی را كه رسانههای الكترونيكی جديد ترويج ميكنند و در صدد ساختن آن هستند، هويت فراملی و احتمالاً هويت غربی است. اين هويت میتواند با هويت ملی ايرانی در تضاد قرار بگيرد. 5. افزايش نابرابریها و طبقاتیشدن بيشتر هرچند گفته میشود وسايل الكترونيكی جديد ارزان و در دسترس است، اما بايد به خاطر داشت كه به هر حال اين وسايل و استفاده از خدمات آنها هزينههايی در بر دارد و همگان نمیتوانند از آنها استفاده كنند. تحصيلكردگان (بالا)، ثروتمندان و شهرنشينان و خصوصاً شهروندان تهرانی عمده استفادهكنندگان اين وسايل در حال حاضر هستند. از اينرو دانشجويان، فقرا، روستانشينان، ساكنان شهرهای كوچک و به طور كلی اقشار آسيبپذير جامعه كمتر توانايی استفاده از اين وسايل را خواهند داشت. اين امر سبب میشود كه يک قشر همچنان مثل گذشته بيشتر از امكانات (و حال امكانات اطلاعاتی) استفاده كند و خود را از هر لحاظ روزآمد و همگام با فرهنگ روز جهان نگه دارد و اقشار ديگر از دسترسی به آن محروم باشند و توانايی استفاده از آن را نداشته باشند. 6. زبان يكی از مواردی كه در بحث پيامدهای وسايل الكترونيكی بايد آن را جدا از مباحث ديگر فرهنگی، به طور مجزا مدنظر قرار داد، زبان است. در رسانههای الكترونيكی جديد، غالباً زبان انگليسی سلطه دارد و میخواهد خود را به همه (فرهنگ) كشورها از جمله ايران تحميل كند. نفوذ و گسترش زبان انگليسی از طريق تلويزيونهای ماهوارهای و اينترنت در جای خود میتواند مهمترين تهديد عليه زبان فارسی قلمداد شود. 7. فقدان سانسور رسانههای الكترونيكی جديد از قوانين ملی كشورهای مختلف پيروی نمیكنند و از اين رو قانونمند و مرزپذير نيستند. عدم پيروی از مقررات دولتها سبب شده است كه اين وسايل ماهيتی جهانی و غيرمتمركز پيدا كرده و دستاندركاران آنها مطابق اميال و سليقههای خود عمل كنند. از اين رو آنها برنامهها را مطابق ميل خود (يا ميل مخاطبان خود) میسازند و روی آنتن میفرستند. فقدان سانسور در اينترنت نيز مانند تلويزيونهای ماهوارهای اطلاعات طبقهبندی شده و حتی تصاوير مغاير شئونات اخلاقی (پورنو گرافيك) را به راحتی در دسترس استفادهكنندگان قرار میدهد. اين امر خصوصاً برای كشورهايی مانند ايران كه از نظر فرهنگی دارای سيستمی بسته هستند میتواند بسيار خطرناک و افسونگر باشد. 8. رواج فردگرايی و انزواطلبی وسايل الكترونيكی جديد در مجموع سبب رشد فردگرايی و انزوای اجتماعی اقشار استفادهكننده آن خواهد شد. استفادهكنندگان اين وسايل زمانهای طولانی را با آنها میگذارنند و در گوشهای با خيالپردازی و بازيگوشی و به دور از هر گونه سروصدا و مزاحمت در دنيای خود سير خواهند كرد. اين وسايل نوع جديدی از مناسبات اجتماعی را در ايران و در نزد اقشار استفادهكننده، به دنبال خواهد داشت كه در مجموع منجر به افزايش كنشهای فردی و ظهور انسانهای منزوی، گوشهگير و كمتحرک میشود. اين انسانها بعدها از نظر ارتباطی با ديگر شهروندان مشكل پيدا خواهند كرد و جامعه را درگير يک تضاد ميانكنشی خواهد ساخت. رواج و گسترش وسايل الكترونيكی جديد در ايران منجر به افزايش انسانهای گوشهگير، كمتحرک و منفعل خواهد شد. چالش سياسی ترديدی نيست كه پيامدهای فرهنگی و اجتماعی رسانههای الكترونيک جديد در ايران را میتوان با ذكر موارد ديگر، همچنان برشمرد. اما آنچه كه در اين بحث مورد توجه بوده است، بيشتر پيامدهای فرهنگی و اجتماعی رسانههای الكترونيک جديد به عنوان يک مسأله جديد است. اين مسأله، خصوصاً در شرايطی كه فرهنگ تبديل به كالا شده و مرزها را درنورديده و هر كجا كه تقاضا برای آن وجود داشته باشد وارد میشود و در شرايطی كه كشورمان به طور رسمی وارد مبادلات فرهنگی جهان نشده و دور خود حصار كشيده و از سيستم بسته فرهنگی دفاع میكند، بيشتر جلب توجه میكند. جهان، وارد عصر تازهای شده است كه در آن رسانههای الكترونيک جديد حاكميت پيدا كردهاند. اين رسانهها، مرزها را شكسته و هر جا كه بخواهد وارد میشوند. همچنين اين رسانهها، كالای ديگری جز كالاهای فرهنگی و اطلاعاتی عرضه نمیكنند. رسانههای جديد در همه كشورهای جهان، در درجه اول روی گروههای مرجع و نخبگان فكری، فرهنگی و… تأثير میگذارند و اينها نيز دنبالهروها و پيروانی دارند كه از الگوهايشان پيروی میكنند. به عبارت ديگر فرهنگی را كه رسانههای جديد در صدد ترويج آن هستند خيلی سريع در تمام كشورها و از جمله در كشور ما رواج میيابد و فرهنگ ما را به چالش میكشد. رسانههای جديد، وارد شده و ريشه دواندهاند، بنابراين راه درست مواجهه با چنين ورود بیوقفهای شناخت آن و برخورد علمی و آگاهانه با جلوههای آشكارآن است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||
|
|
|
|
|
مخاطبان رسانه های جمعی این روز ها شاهد طیف وسیعی از اندیشه ها ٬تفکرات و تبلیغاتی هستند که به سختی می توانند نقش های خود را از یک مصرف کننده صرف این ساخته بشر مدرن متمایز کنند.رسانه ها که روزگاری ابزاری برای اولین تلاش های بشر جهت رشد و توسعه آزاداندیشه بوده اند٬امروزه روزگار به حدی تنوع و تکثر یافته اند که فراتر از تکثرشان تاثیرات این تکثر از موضوعات چالش بر انگیز شده است.
مدنیت امروز ما که از طرفی ناقدان و درسوی دیگر حامیان پروپا قرصی دارندهمه در یک نظر به هم می رسد و آن تاثیر بی حدو حصر رسانه ها بر افراد جامعه است.رسانه ها جهان را همانگونه که بزرگ و بی انتها می کند٬کوچک میکند و دست نیافتنی.کسی از دهکده جهانی سخن می گوید ٬دیگر از جهانی سازی فرهنگی توده ای شده و بسته بندی شده.یکی فرهنگ جهان جدید را فرهنگی رسانه ای کارخانه ای و هژمونیک می داند و در سوی دیگر نظریه پردازی است که برای گسترش آزادی های دموکراتیک و حقوق شهروندی رسانه را نتنها امری لازم که جدایی ناپذیر میداند.خلاصه انکه انسان مدرن هم فرزند رسانه است ٬هم پدر خوانده رسانه و این پارادکس کنش متقابل انسان و رسانه صفی از نظریه پردازانی که بوجود آورده که ممکن است هر یک دیدگاهی کاملا متفاوت و در عین حال تکمیل کننده را در مقابل این مسئله اتخاذ کنند.
چه این نظرات درست باشد چه غلط٬چه روا باشند و چه ناروا بشر روزگاری را سپری میکند که حتی سپری شدن آن را سر تیتر متفاوت اخبار روزنامه ها ٬سایت ها و تلویزیون های خبری ملموس و عینی می سازند به طوری که می توان گفت دیروز تنها لحظه ای قبل از دریافت آخرین خبر است. و چه ساده می توان با درگیر ساختن خود در امواج اطلاعاتی که رسانه ها با تبیین های متفاوت به جامعه عرضه می کنند نظیر:نظریه کاشت٬نظریه گلوله٬نظریه مارپیچ سکوت و ... در دنیای رنگارنگی از تکثر غرق شد و شاید با طرح تمثیلی به ظاهر احمقانه از مثال مرغ و تخم مرغ هین طرح واره را در مورد رسانه ها و ذهن و مدنیت اسان امروز به بازی بی پایانی از لفاظی های بی نتیجه پرداخت. البته این احساس شاید بدان جهت باشد که مسئله کنونی ما دیگر سرد یا گرم بودن رسانه یا کم و زیاد بودن٬باز و بسته بود ن دروازه های این و آن رسانه نیست ٬بلکه مسئله آن است که رسانه ها امروز آیینه ای از انسان جدید است که قادر نیست به این سوال افسانه ای پاسخ دهد که زیباترین حقیقت روی زمین کیست٬حالی که همه میدانند حقیقت دست نیافتنی تر از آن است که وصف شود!!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط اکبر حریری
|
|
||